X
تبلیغات
رایتل

سوگند نوشته

هر چه از دلم بر آید بر این وبلاگ نشیند!
جمعه 30 تیر‌ماه سال 1391

دلم

دلم زیادی روشن بود ............... سوخت .............. 
سه‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1391

ایمیل رسیده،صرفأ جهت نشوندن گل لبخند رو لباتون

تلویزیون داره میگه :
 
 
جوونا باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن ...
 
 
یهو مامانم برگشته میگه :
 
 
مسیرشون مشخصه دیگه ...
 
 
اینترنت ..آشپزخونه...
 
 
اینترنت...دستشویی...
 
 
اینترنت...تخت خواب ...!!!
 
 
……………………….
 
 
از آزادی سوار تاکسی شدم تا صادقیه میگم چقدر شد
 
میگه 400تومن
 
میگم همش دو قدم راهه 400تومن!!
 
میگه اینطوری قدم برداری شلوارت پاره میشه
ادامه مطلب ...
دوشنبه 19 تیر‌ماه سال 1391

ایمیل رسیده شاد باشید رفقا

 الان نزدیک به نیم ساعته که ایرانسل بهم اس نمیده، دلم شور میزنه 

یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته، بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط...! یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه. زنگ زدم بهش، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟ همه چی آرومه... من چقد خوشحالم...! 

جون مادرتون اگه ماشین صفر می خرین رو شیشه بنوسید «ماشین صفره»
ولی پلاستیک های رو صندلیشو بکنید! 

شما هارو به تهدیگ ماکارونی قسمتون می دم وقتی دارین با تلفن یا موبایل صحبت می کنین با خودکار روی هر چیزی که دم دستتون بود .چرت و پرت ننویسین یا نقاشی نکشین...

آخه من الان این مدرک پایان تحصیلاتم که بابام در حال موبایل صحبت کردن روش عکس اولاغ کشیده ،کجا ببرم نشون بدم ...:|

ادامه مطلب ...
یکشنبه 18 تیر‌ماه سال 1391

من که

من که توی ِخودم بودم ، کاری به کار کسی نداشتم،

داشتم زندگی‌ام را میکردم مثل همه آدمهایی که دارند زندگی‌شان را میکنند.

حواسم به خودم بود ...

من خیلی چیزها را نمیدانستم . بلدشان نبودم

نمیدانستم چشم انتظاری و دوری دردیست که سر دردهای همیشگی ام در برابرش هیچ و حتی کمتر از آن است .

من معنی ابتلا را هیچوقت نفهمیده بودم ، نمیدانستم بی قراری تن یعنی چه .

نمیدانستم عطر جا مانده‌ی کسی در یک صبح روی گودی گردن آدم ، میتواند شب چه بلایی سر آدم آورد .

تا وقتی که تو آمدی

تویی که در پس چشمان سیاهت 

دو تا چشمه‌ی خورشید داری 

که وقتی خیره می شوی مرا پر از زندگی و گرما میکنی

تویی که حرارت دستانت را میتوانی صدقه سر خورشید تابستانی کنی 

تا تمام من به احترامت سر تعظیم خم کند ..!

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391

هرچقد هم..

هرچقدر هم بگویی :
مردها فلان ...
زن ها فلان ... !
تنهایی خوب است ؛
دنیا زشت است ،

آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر میزند ... !!

سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391

گاهی دلم می خواهد

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

( تعداد کل: 10 )
   1       2    صفحه بعدی