X
تبلیغات
رایتل

سوگند نوشته

هر چه از دلم بر آید بر این وبلاگ نشیند!
چهارشنبه 26 مهر‌ماه سال 1391

بهانه های قشنگ

سلام سلام 

دیدم چند وقتی هست که به اینجا سر نزدم  

یهو به سرم زد بیام و این روزای قشنگ رو اینجا ثبت کنم تا بعدن ها با خوندنش شادیه امروزم بهم یاد آوری بشه 

میگم خیلی از شادی ها به خوده آدم مربوط میشن 

ولی گاهی اوقات بهانه هایی برای شاد بودن به زندگیت نازل میشن که جز شادی راه دیگه ای برات نمی مونه  

قربونه تمام این بهانه های قشنگ بشم من 

 

سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391

مقدمات جشن پایان تحصیلی

سلام سلام

چه روزهایی دارن به زندگیم نزدیک میشن

خیلی خوشحال کنندست

چند روز پیش با یکی از هم کلاسی ها رفتیم دفتر مدیر گروه برای شروع کردن کارای مربوط به فارغ التحصیلی

وای خدای من این روزا چقد زود داره میگذره

هر بار که یکی از دوستام رو در آغوش میگیرم یاده بغضه روزی میوفتم که دیگه کنارم نیست

خیلی سخته

4سال با کسانی زندگی کنی بهشون عادت کنی با اخلاقاشون کنار بیای بعد بخوای دوباره ازشون دل بکنی بالاخره این روزها با سرعت دارن میگذرن

شنبه 8 مهر‌ماه سال 1391

دووووووووووووور

دور باش اما نزدیک 

من از نزدیک بودن های دور میترسم 


سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1391

مهر آمد

بازم قصه ی همیشگی

باز هم اول مهر

باز هم اومدیم دانشگاه

ولی اینبار برام با بقیه ی اول مهرها فرق داره

چون اگه خدایم بخواهد ترم آخری خواهم بود

ولی توی دلم حس جالبی ندارم

اون وقت ها که سرت رو بلند میکردی قیافه ی یه آشنا رو میدیدی تو دانشکده

ولی الان هر بار که سرم رو بلند میکنم

یه قیافه ی جدید جلوی صورتم میاد که نمیشناسمشو این اصلا حس خوبی بهم نمیده

شاید از آشناهای جدید فراری شده ام

شده اون ماجرای من به کسی وابسته نیستم و این نشان دهنده ی قدرت من نیست

مسئله خستگی از اعتماد های شکسته است

از بس که روابط جدید بهمون ضربه زدن دیگه طاقت ضربه خوردن نداریم

به همون زخم خوردن های قدیمی که با جایشان آشناییم عادتمان شده

ایشالا این ترم آخری هم برای شماها هم برای من به خیر بگذرد