X
تبلیغات
رایتل

سوگند نوشته

هر چه از دلم بر آید بر این وبلاگ نشیند!
چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391

اگه دلتون برای خنده تنگ شده بخونیدش:)

یکی از دوستام تعریف می کرد : "با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء 5-6 ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرفت طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!
ادامه مطلب ...
چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391

من عاشق این متن و تصویرم گذاشتم شما هم لذت ببرید:)


Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

چه زیباست زندگی رادرکنارهم             آغازکردن

چه زیباست کلبه ی عشق رابادستان هم ساختن

چه زیباست گفتن اینکه تاابد درکنارم           بمان

چه زیباست کاشتن باغچه ای پرازگلهای      یاس

وچه زیباست ایستادن درزیرقطرات              باران

وگفتن اینکه خیلی دوست دارم

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

اینم از این روزای سوگند خانم!:)

سلام به دوستای عزیزم  

امیدوارم تا حالا تابستون خوبی رو گزرونده باشید و ماه رمضان هم پیش خدا یه مهمونیه درست حسابی رفته باشید  

و بتونید نهایت استفاده رو از این مهمونی ببرید 

 دیگه از خدای خودمون که خودمونی تر نداریم  

پس هر چی دلمون میخواد باهاش در میون بزاریم اگه به صلاحمون بودش خودش برامون فراهم میکنه 

بعد از مدت ها و فرستادن پست های مختلف خواستم این بار یکم خودم بنویسم از این روزا از حال و احوالم  

از این روزای سخت که با دهن روزه  توف به ریا خو روزی دوساعت اینا میرم کارآموزی اون هم با چه مشقتی و زیر کولر نشستن و این حرفا خخخخخخخخخخخخخ 

بقیه روز رو هم که تمام سعی ام رو میکنم که یا بخوابم یا تو گوگل پلاس پلاس بشم  

اینم شده زندگیه این روزای ما واخعن چقد سخته نه ؟! اصن یه وضی 

تمام دلخوشیم شده این که اگه خدا و این استادای عزیزم بخوان این ترم که برم آخرین ترمی هست که تو روستای سمنان عمر میگزرونم  

ینی دیگه راحت میشم راحتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت 

بعد اون دیگه قراره چیجوری عمرمو تلف کنم خدا عالمه 

راستی از همین تریبون از خدا جون میخام یکم حواسش به ما باشه و این تابستونو دیرتر تموم کنه خو ای بابا چرا مثل برق داره میگزره خو آدم دلش میسوزه خو نیس که خیلی مفید دارم ازش است میبرم دلم نمیاد که به این زودی ها تموم شه خو خخخخخخخخخخخخخخ 

به هر حال خدا جون گفته باشما من حواسم هس باز تا تابستون شد زدی رو دور تند  

خب دیگه حرف خاصی نمونده برا گفتن خاستیم یه آماری به وبمون بدیم بل کم دو فردای دیگه فارغ التحصیل شدیم بیایم اینارو بخونیم هی الکی بگیم ای خدا ببین انگار همین دیروز بودش چه زود گذشت ...... از این تریپا دیگه هههههههههه 

همین دیگه وسلام خو