X
تبلیغات
رایتل

سوگند نوشته

هر چه از دلم بر آید بر این وبلاگ نشیند!
سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1391

مهر آمد

بازم قصه ی همیشگی

باز هم اول مهر

باز هم اومدیم دانشگاه

ولی اینبار برام با بقیه ی اول مهرها فرق داره

چون اگه خدایم بخواهد ترم آخری خواهم بود

ولی توی دلم حس جالبی ندارم

اون وقت ها که سرت رو بلند میکردی قیافه ی یه آشنا رو میدیدی تو دانشکده

ولی الان هر بار که سرم رو بلند میکنم

یه قیافه ی جدید جلوی صورتم میاد که نمیشناسمشو این اصلا حس خوبی بهم نمیده

شاید از آشناهای جدید فراری شده ام

شده اون ماجرای من به کسی وابسته نیستم و این نشان دهنده ی قدرت من نیست

مسئله خستگی از اعتماد های شکسته است

از بس که روابط جدید بهمون ضربه زدن دیگه طاقت ضربه خوردن نداریم

به همون زخم خوردن های قدیمی که با جایشان آشناییم عادتمان شده

ایشالا این ترم آخری هم برای شماها هم برای من به خیر بگذرد


نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 7 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 17:44
+ حامد
سلام
خوبید؟
قطعه جالبی بود.
مهر بر شما مبارک.
شاد و سربلند باشید...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون
شما لطف دارید
مرسی
هم چنین شما
با آرزوی بهترین ها برای شما
جمعه 7 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 17:55
+ سامان
خداوندا!
از تو خواسته بودم آنچنان دستم بگیر
که آنگاه که دلم می لرزد، ایمانم نلرزد...
دلم که هیچ،
ایمانم هم لرزید،
بگو چرا دستهایم می لرزد؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خداکند که هیچوقت دست و دل و ایمانت نلرزه