سلام به شما که الان اینجا هستید، خوشحالم و مفختر، خب یکم از خودم میگم،
سوگند هستم. متولد بیست و هشت خرداد، خردادی ترین سوگندی هستم که تا بحال دیدید،
یک دختر شمالی که عاشق عکاسی و داستان نویسی و کارای هنرمندانه ام.
کتاب میخونم چون بنظرم یکی از مفید ترین کارهایی هست که آدم میتونه انجام بده.
توی سر رسید خاطره هر روزم رو می نویسم(چند سالی میشه)چون از نوشتن سیر نمیشم حالا به هر مدلش.
دوست زیاد دارم،و زیاد هم دوسشون دارم. یک سوگند شیطون و فعال هستم که همیشه سرش به یه کاری گرم هست و ... اگه میخواید بیشتر منو بشناسید پست هام رو بخونید
، امیدوارم خوشتون بیاد، و اگه انتقادی داشتید روی چشمم نظر بزارید تا بشنوم
ادامه...
فوق العادست
یادش بخیر این درخت دقیقا کنار پنجره دفتر گروه رشته ما بود، همیشه هم از دور استاد معرفت پیدا بود که توی دفتر پای کامپیوتر نشسته بود، ایام بگذشته به دل ماند و دریغ ........ :(
اره یادش بخیر لیلا جونم امروز فیلم های روز جشن فارغ التحصیلی رو دیدم که تو این شعر رو خوندی چقدر دلم پر از غم شدش
مراحل درس خوندن دانشجو :گرفتن مشکلات و نواقص گلهای قالی، جمع کردن آشغالهای اطراف زمین، خاک گیری گوشه های موبایل، گرفتن عکس باگوشی از خود در ژست درس خواندن، اس بازی با بچه های کلاس که هرکدوم چقدخوندن، خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سر کلاس نوشتن، فحش دادن
وقتی زمانه به کام توبرنمیگردد سهل است که ناامیدباشی وبگویی دیگرکاری نمیتوانم انجام دهم پیروزی بابردوباخت توسنجیده نمیشودتوفرداهمانی خواهی شدکه امروزدرفکرانی
من دلم می خواهد ، خانه ای داشته باشم پر دوست
بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم : خانه دوستی ما اینجاست
تا دگر باز نپرسد سهراب ، خانه دوست کجاست
قاصدک! هان، چه خبر اوردى؟
از کجا وز که خبر اوردى؟
خوش خبر باشى، اما، اما
گرد بام و در من بى ثمر می گردى!
انتظار خبرى نیست مرا
نه ز یارى نه ز دیار و دیارى بارى
برو انجا که بود چشمى و گوشى با کسى
برو انجا که تو رامنتظرند
قشنگن
ممنون
توهمان شقایق معروف شعر سهرابی .....تاتو هستی زندگی باید کرد ...
مرسی
sogand
بله
فوق العادست
یادش بخیر این درخت دقیقا کنار پنجره دفتر گروه رشته ما بود، همیشه هم از دور استاد معرفت پیدا بود که توی دفتر پای کامپیوتر نشسته بود، ایام بگذشته به دل ماند و دریغ ........ :(
اره یادش بخیر
لیلا جونم امروز فیلم های روز جشن فارغ التحصیلی رو دیدم که تو این شعر رو خوندی چقدر دلم پر از غم شدش
غریبه پاکت سیگارو به طرفم گرفت!
پرسید :نمیکشی! خیلی خسته گفتم :خودم میکشم، مغزم نمیکشه
سلام خیلی قشنگ بود مرسی که دعوت کردی
حیف که سیستمم واسه 2 ماه باید بخوابه وگرنه منم چندتا عکس واست میذاشتم حالشو ببری
بازم منتظر حضور پر مهرت هستم
سلام
مرسی
آخی
عب نداره
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ خیلی قشنگــــــــــــــــــــــن
راستی آپیم
جبغ نزن گلوت درد میگیره کر
واقعا یادش بخیر!
عکسای دانشگاهو که میبینم دلم میگیره
حیف
اونروزا قدرشو ندونستیم
هییییییییییی
اخی قربون دلت عزیزم
اره تو که خیلی کمتر از ما استفاده کردی از اون زیبایی ها همش میرفتی خونه
هــزار بـار دیـگــر هــم ،
از شــانــهـ ای
بــهـ شــانــهـ دیـگــر بـغــلتــی
ایـــن شبــــ صبــــح نــمـیـشــود . . .
وقــتــــی
دلــتـــــ❤ــــــ گــرفــتــــهـ بــاشــد
زیبان دوستم.خوشحال میشم به منم سر بزنی
مرسی
باشه
سلام
وبلاگ خوبی دارید اگه میشه به وب ما بیایید و در مورد اهنگ هایمان نظر بدهید
سلام
چشم سر میزنم
این روزها…
من خدای سکوت شده ام..
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی
نشود…!
بسیار عالی وزیبا
ممنون
می گویند....
هر وقت دلت گرفت سکوت کن
این روزها....
هیچ کس معنای دلتنگ ی را
نمی فهمد
خیلی قشنگن
مرسی عزیزم
خعلی خوشمله عزیزم
ولی یه فصلش کمه ها
مرسی عزیزم
اخه تابستون و بهار یک شکل بودش
❤دنیایم را میدهم برای لبخندت…
هراسی نیست..
شاد که باشی دنیا از آن من است…
❤نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد…
نمیدانم نداشتنت سخت تر است..
یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…
❤تا تو را دیدم دل را ندادم به کس…
حال که عاشقم کردی به فریادم برس…
❤زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم…
ولی اشک نیاموخت چگونه زندگی کنم…
❤تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو…
تویی که چایت را همیشه تلخ میخوری…
مراحل درس خوندن دانشجو :گرفتن مشکلات و نواقص گلهای قالی، جمع کردن آشغالهای اطراف زمین، خاک گیری گوشه های موبایل، گرفتن عکس باگوشی از خود در ژست درس خواندن، اس بازی با بچه های کلاس که هرکدوم چقدخوندن، خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سر کلاس نوشتن، فحش دادن
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
وقتی زمانه به کام توبرنمیگردد سهل است که ناامیدباشی وبگویی دیگرکاری نمیتوانم انجام دهم پیروزی بابردوباخت توسنجیده نمیشودتوفرداهمانی خواهی شدکه امروزدرفکرانی
سلااااااااااااااااااااام
عکاس ماهری هستی ماهرترم میشی
به به ه قشنگه ادم حال میاد این طبیعتو میبینه حتی از تو عکس
اما کیفیتشونم خوبه
تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....
از دلـتـنـگـی ام ...
گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...
خـوابـت را بـبـیـنـم ...
مـیـفـهـمـی ؟!!
فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛
دیــروز رآ بِه یــــــآد بــیآوَری . . .؛
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَــــردآ هـَم نــَدآری!!!
وَ حآل هــَم کِه . . .؛
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛....
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
می توان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام
وجودمان گاهی چه گرم میشود..... به یک دلخوشی کوچک... به یک هستم....
به یک کجایی........... به یک خوبی........... به یک سلام...........
سوگندجون مگه دانشگاه رفتی؟؟؟
عزیزم نمیدونم چطور میشه گذاشت .
آره عزیزم
عه خب باشه
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته است...
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری? بارانی است...
قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است...
اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد...
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!!
عزیزم لینکی منم بلینک
من دلم می خواهد ، خانه ای داشته باشم پر دوست
بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم : خانه دوستی ما اینجاست
تا دگر باز نپرسد سهراب ، خانه دوست کجاست
صادق ترین احساس را در صادق ترین روز خدا به صدیق ترین آشنای بی مدعا تقدیم می کنم .
خیلییییییییییییی باحالنننننننننن
اولیه بهاره یا تابستون؟؟
بـــــــآز هـــــم خیــــآل تــــو
مــــ×ـــرآ
“برבآشــــت”
کجــــآ می بــــرב نمــــی בآنــــم!
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکنه.
نیــازی بـه انتــقام نیـست !
فـقط مـنتظر بـمان ..
آنـها کـه آزارت مـی دهند ..
سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..
و اگـر بـخت مـدد کنـد ..
خــداوند اجـازه مـی دهد تماشاگرشان باشــی
تنهایی یعنی :عاشقشی
ولی حق نداری بهش زنگ بزنی
چون اون دیگه تنهانیست...
درخت دلتنگ تبر شد؛
وقتی پرنده ها سیم های برق را به شاخه های درخت
ترجیح دادند..
زیباترین عکسها در اتاق هاى تاریک ظاهر میشنود
پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدى
بدون که خدا میخواد ازت یه تصویر زیبا بسازه...!!
دنـبـال کَـلاغـی می گـردم
تا قـآرقـآرش را بـه فـال نـیـک بـگیـرم
وقـتـی
قاصـدکـهـا هـمـه لال انـد
همیشه ابرهایی هستند که هیچ گاه نمی بارند....
بغض هایی که هیچ گاه نمی شکنند....
و حرفهایی که تا ابد در دل می مانند.....
آقـای ِ شهـردار!
بـگوییـد
ایـن قـدرعـوض نکـننـد
رنـگ و روی ِ ایـن شـهرِ لـعنتـی را ...
ایـن پیـاده رو هـا ...
میـدان هـا ...
رنـگ و روی ِ دیـوار هـا ...
/خـاطراتـم/
سلام سوگندجون.
آدرس:kafix.ir
وقتی دست هایت مال من نیست ، خط عمر کف دستم روز به روز کوتاه تر می شود
خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید..!
خاطرات نه سر دارند نه ته..!
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند..
می رسند گاهی وسط یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
سردت می کنند
داغت میکنند
رگ خوابت را بلدند...!
زمینت می زنند
خاطرات تمام نمیشوند
بلکه تمامت می کنند ...!!!
ما کاشفان کوچه های بن بستیم!
حرف های خسته ای داریم..
این بارپیامبری بفرست که تنها گوش کند..!!
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛
دیــروز رآ بِه یــــــآد بــیآوَری . . .؛
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَــــردآ هـَم نــَدآری!!!
وَ حآل هــَم کِه . . .؛
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری .
پدرم میگفت:
محبتت را به برگ ها سنجاق مزن
که باد با خود می بَرد...
محبتت را به آب جویی بریز
که با ریشه ها عجین شود...
ریشه ها هرگز اسیر باد نیست...
مادرم میگفت:
پروانه ی محبتت را
به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...
محبتت را به خانه ی دلی بنشان
که خیال بیرون شدن ندارد...
و یاد معلمم بخیر...
هر وقت به آخر خط میرسیدم میگفت:
نقطه سر خط...
مهربان تر از خودت
با دیگران باش...
"علیرضا زرقانی"
آدم وقتی چیزی رو از دست میده تازه قدرشومیدونه
هر جای دنیا میخواهی
باش…!!!
من…!!
احساسم را…!!!
با همین
دست نوشته ها…!!!
به قلبت
میرسانم…!!!
خدایـــــــا گـلـــه نمــیکــنــم . . .
ولــی؛کمی آرامتر امتحانم کن
به خودت قسم خسته ام . . .
قاصدک! هان، چه خبر اوردى؟
از کجا وز که خبر اوردى؟
خوش خبر باشى، اما، اما
گرد بام و در من بى ثمر می گردى!
انتظار خبرى نیست مرا
نه ز یارى نه ز دیار و دیارى بارى
برو انجا که بود چشمى و گوشى با کسى
برو انجا که تو رامنتظرند
دوسم داشت ؛ مثل اون آهنگ هاى خارجى اى که همیشه گوش میداد ولـى هیچـى ازش نمى فهمید . . .